تبليغاتX
آبی ، اما به رنگ غروب

آبی ، اما به رنگ غروب

 

كنار قطره ي اشكم  هزار خاطره  دفنه

اينقدر خاطره داري كه گويي قد يك قرنه

گلو مي سوزه از عشقت عشقي كه مثل زهره

ولي بي عشق تو هر دم خنده با لبهاي من قهره

درسته با مني اما به اين بودن نيآزارم

تو كه حتي با چشماتم نميگي آه دوست دارم

اگه گفتي دوست دارم فقط بازي لبهات بود

وگرنه رنگ خودخواهي نشسته تويه چشمات بود

هر چي عشقه توي دنيا ، من ميخواستم مال ما شه

اما تو هيچ وقت نذاشتي بين مون غصه نباشه

فكر مي كردم با يه بوسه با تو همخونه مي مونم

نمي دونستم نمي شه آخه بي تو نمي تونم 

گله مي كنم من از تو ، از تو كه اينهمه بي رحمي

هزار بار مردم از عشقت تو كه هيچ وقت نمي فهمي

چشام همزاد اشك و خون دلم همسايه ي آهه

زمونه گرگ و عشق تو شبيه مكر روباهه

شدم چوپان ساده لوح كنار گله ي احساس

چه رسمي داره اين گله سر چنگال گرگ دعواس

تو اينقدر خواستني هستي كه اين گله نمي فهمه

اگه لبخند به لب داري دلت از سنگ و بي رحمه

ببخش خوبم اگه اين عشق نيمه ي تو رو رو كرد

نفرين به دل ساده كه به چنگال تو خو كرد

هر چي عشقه توي دنيا ، من ميخواستم مال ما شه

اما تو هيچ وقت نذاشتي بين مون غصه نباشه

فكر مي كردم با يه بوسه با تو همخونه مي مونم

نمي دونستم نمي شه آخه بي تو نمي تونم 

گله مي كنم من از تو ، از تو كه اينهمه بي رحمي

هزار بار مردم از عشقت ، تو كه هيچ وقت نمي فهمي

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387 8:30 بعد از ظهر توسط حسین |


زنگ مدرسه خورد همه کتاب و دفترو جمع کردن

 

واسه ادامه رفتن

 

همه شاد ازاینکه برن خونه

 

خوب چیزی نیست که اونارو برنجونه

 

تو دلم به همکلاسیام گفتم : خوش به حالت

 

همیشه اثاث ماها بوده پشت وانت

 

تو باید الان بری تکالیفتو بنویسیو

 

بعد بشینی به تماشای تلویزیون

 

بابا به بچش بنازه پس

 

فردا تو سرحالی سرکلاس درس

 

ولی من نمیخوام که برم خونه

واسه چی برم حاله که دلم خونه


+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم تیر 1387 9:28 بعد از ظهر توسط حسین |

 

سلام دوستان عزیز

آغاز سال ۱۳۸۷ رو به همتون تبریک می گم ، امیدوارم

که همه ی شما عزیزان سالی پر از موفقیت

 داشته باشید

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 7:28 بعد از ظهر توسط حسین |

 

گریه میکردم کفش ندارم

مردی رو دیدم که پا نداشت

صدای مردی میاد که توی هوای سرد

میزنه عربده آخه خدا چرا با من

میدونه خانوادش دیگه خوردن به بن بست

میدونه مسئولیت پدرچه گندست

مرد واسه پول تن میده به کارعجیب

کلیه شو میفروشه توی شهرغریب

پدر اشد میگه زیرتیغ عمل

امید دل سیر دختر تا به ابد

دیگه گازبی هوشی تو ریه اش جاری شده

همه منتظرن شاید خدا کاری کنه

پدر با نفس آخرش رفت به کام مرگ

افتاد از درخت زندگی مثال برگ

حتی پول کلیه ها نمی خوره به درد

همشو دادن خرج کفنو دفن پدر

همین حرفا کافیه یامیخوای ادامه بدم

بزار ادامه بدم گلایها رو بگم

همه دست و پامی زنند توی باتلاق فقر

واسه اسکناس سبز زیر آفتاب زرد

حالا می بینید که جاری دررگهای شهر

ویروس کشنده ای به نام سرطان فقر

خفاش به حرفایی که میزنم نمیده گوش

شراب خونو میره بالا روزگار میگه نوش

 

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم آذر 1386 8:49 بعد از ظهر توسط حسین |

 

هر جا میرم آسمون همین رنگه

دلم واسه زندگی خیلی تنگه

با همه عشق جوونی

کاش می شد تو بدونی

با یه دنیا مهربونی

بر عکس بلای جوونی

با همه عشق و محبت

با یه دنیا پر زحمت

با یه دنیا پر زیبایی

بابا تو چه دلربایی

( حسین طاهری )

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آبان 1385 3:49 بعد از ظهر توسط حسین |

 
 
 

پارودادن دستشون

 

گفتن بیاین حمالی

 

برفا رو پاروکنید

 

خیابونو جاروکنید

 

آخه بیچاره کارگر

 

کارگرپارو به دست

 

پاروهای پوسیده

 

کم کم داره میشکنه

 

ازاین همه حمالی

 

کمرهاشون میشکنه

 

از اینهمه ظلم و جور

 

دلم داره میشکنه

 

 

( حسین طاهری )

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385 1:52 قبل از ظهر توسط حسین |

 

پارودادن دستشون

 

گفتن بیاین حمالی

 

برفا رو پاروکنید

 

خیابونو جاروکنید

 

آخه بیچاره کارگر

 

کارگرپارو به دست

 

پاروهای پوسیده

 

کم کم داره میشکنه

 

ازاین همه حمالی

 

کمرهاشون میشکنه

 

از اینهمه ظلم و جور

 

دلم داره میشکنه

 

 

( حسین طاهری )

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384 8:58 بعد از ظهر توسط حسین |

 
 

اوستا کریم چی کارکنم با آدمای این زمون

 

اوستا کریم چی کارکنم با آدمای  بی نشون

 

اوستا کریم چی کارکنم با آدمای  بی زبون

 

اوستا کریم چی کارکنم با این همه زخم زبون

 

 

( حسین طاهری ) 

+ نوشته شده در دوشنبه دهم بهمن 1384 8:35 بعد از ظهر توسط حسین |

 

سلام به توای ایران

 

که نشدی تو ویران

 

سلام به توسازنده

 

توکه هستی پاینده
 
 
 
( حسین طاهری )

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1384 6:25 بعد از ظهر توسط حسین |

 

هممون کارمیکنیم بخاطریه لقمه نون

 

واسه ی سیرکردن شکم زن وبچمون

 

هممون کارمیکنیم بخاطریه لقمه نون

 

تاکه جمع اش کنیم وبدیم واسه اجارمون

 

هممون کارمیکنیم بخاطریه لقمه نون

 

واسه ی آوردن نون حلال به  سفره مون

 

هممون کارمیکنیم بخاطریه لقمه نون

 

واسه ی  سیرکردن شکم زن وبچمون

 

 

( حسین طاهری )

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1384 0:39 قبل از ظهر توسط حسین |

X

حسین طاهری هستم ، از شعر خیلی خوشم میاد .

همیشه هم خنده رو هستم .


Home Bahar-20
Email


Archives

دی 1387

تیر 1387

فروردین 1387
آذر 1386
آبان 1385
فروردین 1385
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384



Links

جديدترين خدمات وبلاگ نويسان جوان
محمد نویری
امید صیادی
نرگسی
گلدونه
طرلان ... رضا ... ترلان
پینکی
شقایق آنجل اسکای
زهرا این وی زی بل
سعید ، شست و دویی
ریحانه ( خواب - حباب - سراب )
کسری پیرو
آبجی خودم
شلم شوربا
زهرا ... خدای من خیلی خیلی دوست دارم
نیما طاهری
عاشقان پرسپولیس
عرفان جووووون
جمشید دانیال ... پای تو سوختم بی وفا
بهترین کد های موزیک برای وبلاگ
طـــراح قـــالــب
کسب درآمد
کد نوحه برای وبلاگ
دست نوشته های احساسی
جاوا اسکریپت
داستان کوتاه عاشقانه
اس ام اس فارسی
..Musics Cod..
قالب های بهاربیست


LinkDump

كدهای جاوا اسكريپت
آرشیو پیوندهای روزانه



فالنامه حافظ

FreeCod Fall Hafez




خدمات وبلاگ نويسان-بهاربيست