![]() |
![]() |
|
| شعر ، روزنگاری و ... |
|
زنگ مدرسه خورد همه کتاب و دفترو جمع کردن واسه ادامه رفتن همه شاد ازاینکه برن خونه خوب چیزی نیست که اونارو برنجونه تو دلم به همکلاسیام گفتم : خوش به حالت همیشه اثاث ماها بوده پشت وانت تو باید الان بری تکالیفتو بنویسیو بعد بشینی به تماشای تلویزیون بابا به بچش بنازه پس فردا تو سرحالی سرکلاس درس ولی من نمیخوام که برم خونه
واسه چی برم حاله که دلم خونه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 9:28 بعد از ظهر توسط حسین |
|
|
سلام دوستان عزیز آغاز سال ۱۳۸۷ رو به همتون تبریک می گم ، امیدوارم که همه ی شما عزیزان سالی پر از موفقیت داشته باشید
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 7:28 بعد از ظهر توسط حسین |
|
|
گریه میکردم کفش ندارم مردی رو دیدم که پا نداشت صدای مردی میاد که توی هوای سرد میزنه عربده آخه خدا چرا با من میدونه خانوادش دیگه خوردن به بن بست میدونه مسئولیت پدرچه گندست مرد واسه پول تن میده به کارعجیب کلیه شو میفروشه توی شهرغریب پدر اشد میگه زیرتیغ عمل امید دل سیر دختر تا به ابد دیگه گازبی هوشی تو ریه اش جاری شده همه منتظرن شاید خدا کاری کنه پدر با نفس آخرش رفت به کام مرگ افتاد از درخت زندگی مثال برگ حتی پول کلیه ها نمی خوره به درد همشو دادن خرج کفنو دفن پدر همین حرفا کافیه یامیخوای ادامه بدم بزار ادامه بدم گلایها رو بگم همه دست و پامی زنند توی باتلاق فقر واسه اسکناس سبز زیر آفتاب زرد حالا می بینید که جاری دررگهای شهر ویروس کشنده ای به نام سرطان فقر خفاش به حرفایی که میزنم نمیده گوش شراب خونو میره بالا روزگار میگه نوش
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 8:49 بعد از ظهر توسط حسین |
|
|
هر جا میرم آسمون همین رنگه دلم واسه زندگی خیلی تنگه با همه عشق جوونی کاش می شد تو بدونی با یه دنیا مهربونی بر عکس بلای جوونی با همه عشق و محبت با یه دنیا پر زحمت با یه دنیا پر زیبایی بابا تو چه دلربایی ( حسین طاهری )
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 3:49 بعد از ظهر توسط حسین |
|
|
پارودادن دستشون گفتن بیاین حمالی برفا رو پاروکنید خیابونو جاروکنید آخه بیچاره کارگر کارگرپارو به دست پاروهای پوسیده کم کم داره میشکنه ازاین همه حمالی کمرهاشون میشکنه از اینهمه ظلم و جور دلم داره میشکنه
( حسین طاهری ) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385ساعت 1:52 قبل از ظهر توسط حسین |
|
|
پارودادن دستشون گفتن بیاین حمالی برفا رو پاروکنید خیابونو جاروکنید آخه بیچاره کارگر کارگرپارو به دست پاروهای پوسیده کم کم داره میشکنه ازاین همه حمالی کمرهاشون میشکنه از اینهمه ظلم و جور دلم داره میشکنه
( حسین طاهری ) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 8:58 بعد از ظهر توسط حسین |
|
|
اوستا کریم چی کارکنم با آدمای این زمون اوستا کریم چی کارکنم با آدمای بی نشون اوستا کریم چی کارکنم با آدمای بی زبون اوستا کریم چی کارکنم با این همه زخم زبون
( حسین طاهری ) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 8:35 بعد از ظهر توسط حسین |
|
|
سلام به توای ایران
که نشدی تو ویران سلام به توسازنده توکه هستی پاینده
( حسین طاهری ) |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 6:25 بعد از ظهر توسط حسین |
|
|
هممون کارمیکنیم بخاطریه لقمه نون واسه ی سیرکردن شکم زن وبچمون هممون کارمیکنیم بخاطریه لقمه نون تاکه جمع اش کنیم وبدیم واسه اجارمون هممون کارمیکنیم بخاطریه لقمه نون واسه ی آوردن نون حلال به سفره مون هممون کارمیکنیم بخاطریه لقمه نون واسه ی سیرکردن شکم زن وبچمون
( حسین طاهری )
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 0:39 قبل از ظهر توسط حسین |
|
|
دلم برات تنگ شده ای آسمون می خوام ببینم تو رو ای کهکشون می خوام بیام پیش تو ای قدکمون دلم برات تنگ شده ابروکمون
( حسین طاهری )
با تشکر از راهنمایی عمو محمد عزیز |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 4:39 بعد از ظهر توسط حسین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
حسین طاهری هستم ، از شعر خیلی خوشم میاد .
همیشه هم خنده رو هستم . |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 فروردین 1387 آذر 1386 آبان 1385 فروردین 1385 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 آبان 1384 |
|
RSS
|